شعر اسکیتی (اسکیت روی یخ)
نویسنده : >Hilda< - ساعت ۱:٢٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳٩٠
 

Figure Skating

Figure skating is like flying through the air like an eagle, with the wind blowing gently in my face
I bend my knees, and bounce up, twisting in the air making many revolutions and finally, landing gracefully,
on my razor-sharp toe picks I think about holding tight with my muscles,
and landing on my toes, not letting go of my equilibrium and plunging, hopelessly, on the hard ice
I love to skate, it always gets more,
and more,
challenging, new spins, new jumps, new moves
Alas, when the clock points to the time, the end of the skating session my thoughts are interrupted,
and the real world slowly swarms around me, again
I take out my towel carefully dry my snow-white boots, and sharp metal blades, so they don't rust,
close my skatin bag, and amble off,
into the gleaming horizon of the future


Jessie Koljonen-

So Real To Me

Its cold and hard so very nice.
I skate on it, this freezing ice.
I glide along Slowly passing bye
The audience,
as they clap for me and I shout for Glee!
Jumps, and twists and turns I do,
with claps of delight
As I sore into flight
I jumped so high
I feel as though I may really be able to fly
I look down at the ice below as I sore higher,
and higher with happiness aglow
Now Im on the ice
Applause is all I hear I've won,
I've won,
I've won first prize
Now I hear a beeping sound,
I cant find where the sound is from,
I look around
The sound is no where to be found
The beeping sound suddenly brings me back to reality
It was my alarm clock
It woke me up,
with great shock.
It was only a dream,
so real it felt,
so real to me.

-Moe

(این معنیشه ولی ببخشید گوگل معنیش کرده یه جوریه منم حوصله نداشتم درستش کنم بالا خره بخونینش معنیش رو تقریبا میفهمید چی به چیه )

رقص روی یخ

اسکیت روی شکل مثل پرواز را از طریق هوا مانند عقاب، با وزش باد به آرامی در چهرهام
من زانو خم من، و گزاف گویی کردن، پیچش در هوا ساخت و در نهایت بسیاری ازانقلاب، فرود برازنده،
بر پا میدارد من تیغ تیز من فکر می کنم در مورد برگزاری تنگ با ماهیچه های من،
و فرود در انگشتان پای من، اجازه نمی دهم از تعادل و غوطه وری من، پرت، در یخ سخت
من عشق را به اسکیت بازی کردن، همیشه بیشتر می شود،
و بیشتر،
به چالش کشیدن، چرخش جدید، جدید جهش، حرکت های جدید
افسوس، زمانی که امتیاز به ساعت زمان، پایان جلسه اسکیت افکارم دچار وقفه شود ،
و دنیای واقعی به آرامی swarms در اطراف من، دوباره
من را از من حوله خشک دقت برف سفید من چکمه و تیغه تیز فلزی، به طوری که آنهازنگ نمی کند،
نزدیک کیسه skatin من، راهوار بودن و خاموش،
به افق gleaming از آینده


Koljonen جسی -

خیلی واقعی به من

سرد و سخت تا بسیار زیباست.
من در آن، این انجماد یخ اسکیت.
من سر خوردن و به آرامی در امتداد گذر خداحافظی
مخاطب،
عنوان از آنها برای من کف زدن و من برای سرور و نشاط فریاد!
میپرد، و تاب و نوبت من،
با claps از شوق
همانطور که درد را به پرواز
من شروع به پریدن کرد به حدی زیاد
احساس می کنم که انگار من واقعا ممکن است قادر به پرواز
من نگاه کردن در زیر یخ که من درد بالاتر،
و بالاتر با شادی در حال اشتعال
اکنون من در یخ
همه تشویق می شنوم من برنده شده است،
من برنده شد،
من موفق به کسب جایزه اول
حالا من می شنوم صدای beeping،
من نمی تونم پیدا کردن جایی که صدا از،
من به اطرافم نگاه
صدا است که در آن هیچ یافت می شود
صدا beeping ناگهان من به ارمغان می آورد به حقیقت
این ساعت زنگ دار من بود
آن را به من بیدار شد،
با شوک بزرگ.
این فقط یک رویا بود،
خیلی واقعی آن را احساس کردم ،
خیلی واقعی به من.

منبع:www.skate.persianblog.ir